داستانی قدیمی از زمانهایی که انسانهای مجرم گردن زده می شدند هست که خیلی ها شاید شنیده باشند . می گویند فردی قرار بود روز بعد اعدام شود ولی قبل از اعدام مسلمش بر روی وی آزمایشی انجام دادند . اینکه چشمانش را بستند و بعد با چیزی نوک تیز خراشی در گردنش ایجاد کردند که کمی درد داشت . به وی تلقین کردند که گردنت را زدیم و بعد آب گرمی از آن نقطه سرازیر کردند و به وی تلقین کردند که تو داری خونریزی می کنی و کمی بعد دیدند مرد مرده است درحالی که نه رگی زده شده بود و نه خونی بیرون آمده بود .
چنین تلقینی در دنیای سیاست هم جواب می دهد و قرار است با این سیستم انسانهای زود باور زود تر از بقیه حرفهای دیکته شده را قبول کنند . انتخابات اخیر ریاست جمهوری چنان باشکوه بود که نمی توان مانند بنی اسراییل کتمانش کرد و مردم همه با انگیزه در این انتخابات شرکت کردند و به فرد مورد نظر خود رای دادند ولی اتفاقات بعد از انتخابات و درگیری ها و توهم تقلبی که به جان عده ای افتاد قضیه ای ریشه ای در دنیای استکبار نوین دارد که بازگو می کنم .
( توهم به قدری بالاست که من که با همه این پشتوانه فکری و علاقه و قاطعیت به احمدی نژاد رای دادم فکر می کنم نکند من هم به موسوی رای داده باشم و خودم نمی دانم . البته خدا را شکر چندین بار تمرین کردم که همان چیزی که در دل دارم بنویسم و با آمادگی روحی و جسمی کامل به پای صندوق رای رفتم )
قبلا در مورد انتخابات و ... صحبت بسیار کرده ام و نمی خواهم دعوایی جدید به وجود بیاورم . نکته مهمی که به ذهنم رسیده موضوعی ملی و نشنالیستی است که باید بگویم و مثالی هم در گفتنش بیان می کنم .
همانطوری که می دانید چه با دخالت سازمانهای جهانی و چه بدون آن هرگاه انتخابات به صورت آزاد برگزار می شود نظر واقعی مردم در انتخابات لحاظ می شود . نمونه های مردمی تر شدن سیاست کشور ها به قدری زیاد است که نمی توان شمرد . حتی خود آمریکا نیز در این دوره به رییس جمهور مردمی تر رای داده است و مردم دنیا به دنبال افرادی اند که تافته جدا بافته نباشند و دغدغه مردم دنیا به هیچ وجه خوش تیپی رییس جمهور و یا آزادی ادیان و ... نیست . ایران ما که داعیه پرچم داری این حرکت است از همان بدو انقلاب که با حضور پرشور مردمی خلق شد مورد دشمنی قدرت طلبان عالم قرار گرفت . هر طور شده مردمی تر شدن دولت را جلوگیری می کنند و برای عدم تحقق این قضیه از هیچ تلاشی دریغ نمی کنند . ولی اخیرا که نفوذشان در کشور ها کمتر می شود و حس ملی مردم روز به روز بیشتر می شود پس دنیای رفاه قدرت طلبان رو به فناست و اتفاقات بر وفق مراد آنها پیش نمی رود . آخرین حربه شیطانی که در دستان خود دارند ایجاد تلقین و شبهه در کشور هاست .
تهمت و افترا و تخریب مردان خوب و خدمت گذار . نا امید کردن مردم از آینده ای که هنوز نیامده و تجربه نشده است . ایجاد اختلالات اقتصادی و حمایت از فتنه گران اقتصادی برای ایجاد نارضایتی در مردم و کارهای دیگری که در این مجال نمی گنجد .
متاسفانه وقتی عده ای انسان که با وجود منابع اطلاعاتی و آگاهی روز افزون باز این سخنان را باور می کنند دیده می شوند انسان را غم می گیرد .
توهم برنده شدن در انتخابات حربه جدید سیاسی غرب است که با آن حداقل بخشی از جامعه را به جان بخشی دیگر می اندازند . تا بتوانند از آب گل آلود ماهی خود را بگیرند .
اصولا همانطوری که در مباحث گفتم سیاست را حاکم اصلی دنیا می دانند و غیر آن را املیسم و پوپولیسم و فریب و ... می پندارند و با این کار تا حدودی توانسته اند دنیا را الاف خود بکنند .
جالب این است که هنوز مردم طعم شیرین عدالت را نچشیده اند و هنوز به چشم خود ندیده اند که روزی می رسد که دیگر هیچ کس با پارتی به جایی نخواهد رسید باز با تبلیغ این برهم زنان باور می شود که عدالت نشدنی است و نباید پیرو افراد خدمتگذار جامعه شد . دنیا دنیای دروغگویی است و نمی توان با راستی زندگی کرد . عده ای هم که خود شیشه خورده دارند و وقتی احساس می کنند در دنیای با قاعده دیگر نمی توانند پیشرفت کنند و پیشرفتشان در گرو بی عدالتی است خود به خود سرباز جان برکف آنان می شوند و روند رسیدن به جامعه ایده آل را کند می کنند .
در انتخابات که مردم تصمیم گرفته اند فرزند ملت را انتخاب کنند . عده قلیلی 100 در 100 مغرض و جاه طلب دست به تظاهرات و هوچی گری می زنند تا پروژه القای توهم تقلب را پیاده کنند و نمایش سطحی از نا آرامی را نشان دهند تا مردم از کرده خود پشیمان شوند .
البته با زبان کاملا مذهبی بیان می کنم که ایران سرزمین موعود است و امام زمان حاکم حقیقی کشور ماست . مردم ایران انتخاب شده هستند و آزمایش های سخت تر از این را هم گذر کرده اند و شکست سنگینی را بر دشمنان قسم خورده نظام تقدیم خواهند کرد ولی نکته ای که هست دیر رسیدن به جامعه آرمانی است . به خدا قسم مردم گناه دارند . دیگر نمی خواهند بازیچه بازیها شوند . از دستور و جبر خسته شده اند . مردم مظلوم ایران و دنیا حقیقت را طلب می کنند و به دنبال آزادی واقعی اند . نباید اجازه داد این غیر مسئول ها و انسانهای با تمام وجود جاهل طعم شیرین زندگی را از مردم بگیرند .

در این راستا فیلمی ساخته شده با نام مرد سال ( MAN OF THE YEAR ) ساخته باری لوینسون و بازی رابین ویلیامز که تفکر حاکم لیبرال را به خوبی نقد می کند . داستان در مورد مجری طناز شبکه پربیننده ای است که به پیشنهاد یکی از بیننده ها نامزد ریاست جمهوری می شود و پوزه نماینده دو حزب همیشه حاکم جمهوری خواه و دموکرات را به خاک می مالد و برنده انتخابات می شود . تا این لحظه هر آنچه که نویسنده می خواهد می گوید و انتقادات جدی را بیان می کند ولی از این به بعد برای غیر ممکن جلوه دادن این واقعه به هر قیمت ممکن این انتخاب شدن را مسئله ای رویایی نشان می دهند . اینکه انتخابات برای اولین بار با کامپیوتر انجام شده و نرم افزار تعداد رای دهنده ها را نشمرده است و به جای آن حروف دو تایی نام نامزد ها را قلمداد کرده و چون تام رابس مجری دو عدد B دارد و چون B جزو حروف اولیه است وی را انتخاب کرده . خلاصه اینکه با تاکیدات طراح این نرم افزار که خانمی به نام النور است خود تام باور می کند که منتخب مردم نیست و نا امید می شود و به صورت خیلی مسخره از انتخابات مجدد هم کناره گیری می کند و می خواهد همان مجری سابق باشد .
کاری با پایان سفارشی و کاملا غیر طبیعی ندارم و می دانم که در واقعیت امکان راه یافتن به این سادگی یک مجری تلویزیون در انتخابات آمریکا وجود ندارد ولی فیلم حرف خود را می زند . باری لوینسون با فیلم قبلی اش سگ را بجنبان هم ثابت کرده که نیش دار حرف می زند و روشنگر به تمام معناست و در این فیلم استقبال شدید مردم را از این مجری رک گو شاهدیم که مردمی صحبت می کند و شدیدا محبوب می شود . مردم از حرفهای تکراری و کلیشه ای جمهوری خواهان و دموکرات ها خسته شده اند و بی انگیزگی شرکت در انتخابات آمریکا این مسئله را اثبات می کند
در طول مناظرات و تبلیغات انتخاباتی تام حرفهای خوبی میزند . مثلا از دو قطبی بودن سیاست آمریکا انتقاد می کند . فقط 12 میلیون ایمیل به وی فرستاده می شود که کاندید شود و همین مسئله تقلب در انتخاب وی را کتمان می کند .
تام : سیاستمداران ما اصلا توجهی به مردم ندارند . سرشون گرم باند بازیهاست . بنای این کشور بر مدیریت بوده . قرار بوده دولتی مردمی داشته باشیم ولی الان از مردم جدا هستیم . ما ثروتمند ترین کشور دنیا هستیم اما هنوز سیستم آموزشی بچه های ما ایراد داره . سیاست مداران هر گاه خواسته اند حواس مردم را پرت کنند در جایی از دنیا جنگ به پا کرده اند .
در ضمن نامزدهای دیگر میلیون ها دلار خرج می کنند و تام هیچ خرجی نمی کند و تمام ایالات را با خود همراه می کند .
در مناظرات دو سناتور از زن و بچه خود تشکر می کنند و تام از این مقوله انتقاد می کند که مشکل مردم زحمت همسرا ن شما برای رسیدن به موفقیت شما نیست .
ما به صورت ظاهری امنیت را رعایت می کنیم و در فرودگاه هزاران سوال از آدم می پرسند به حدی که خودمون هم یادمون می ره برای چی از آمریکا خارج می شیم و یا بر می گردیم . هزاران موانع امنیتی رد می کنیم ولی 4 میلیون مهاجر بی خانمان به راحتی از مرز جنوبی رد شده اند .
یک عمر است که صحبت می کنید و ما رو مسخره می کنید حالا نوبت ماست که صحبت کنیم .
این همه خرج انتخابات کردید پولشو می دادید کتاب می خریدید می دادید مردم مطالعه کنند . خلاصه اینکه محبوبیت تام دیده می شود و وی را در حد نابغه یا دلقکی عوض نشده معرفی می کنند . تام اعتقاد دارد برای تاثیر گذاشتن روی دیگران باید متفاوت بود .
تمام شبهات و تهمت ها را به راحتی جواب می دهد . وقتی از وی صحت کشیدن ماری جوانا را در جوانی می خواهند بدانند وی در جواب می گوید که آره من ماری جوانا کشیدم و خواستم حال کنم . به نظرم عیبی نداره . البته چیزهای دیگری هم از کرده های جوانی خود می گوید که سریعا از آن می گذرم .
شاید پس از دیدن فیلم در درک هدف کارگردان و نویسنده مردد بودن وی را احساس بکنید و متوجه شوید که کارگردان هم خود نمی داند چه طور تمام کند ولی ما این را می دانیم که در هالیوود اجازه وجود ندارد که انسانهای مصلح پیروز شوند . به هر قیمتی شده باید این افراد شکست بخورند . پیام سفارش دیگر فیلم به مخالفان لیبرال دموکراسی این است که آدمهایی که مردمی ترند مثل دلقک هستند و کاری با سیاست نباید داشته باشند . دلقک ها برای سرگرم کردن خلق شده اند و اصولا هرکسی خارج از خط ماست از ما نیست و سیاست کار او نیست .
تام اعلام می کند من متعلق به رسانه هستم و باید انتقاد کنم و نه اینکه مورد انتقاد قرار بگیرم . از مردم می خواهد که دنبال سیاست مدار جدید باشید و سیاستمدار را به کهنه بچه تشبیه می کند که باید دائما عوض شود ولی ناباورانه خود کنار می کشد و چون دموکراسی آمریکایی یعنی خفه شدن مردم و تابعیت از همه آنچه از بالا تحمیل می شود شکایتی نیز صورت نمی گیرد . در عالم واقع نیز همینطور است . تا جایی که بتوانند کاندیداتوری چنین افراد سنت شکن را جلوگیری می کنند و احیانا هم طرف خود را به بالا برساند توهم تقلب و ... را بهانه می کنند و در صورت گذر از این مرحله نیز چنان بلایی سر طرف می آورند که عطای مقام را به لقایش ترجیح دهد . چنین سیاستی را هم در منطقه ما می خواهند دنبال کنند ولی بدانند که دیگر مردم آگاهند و به دو سه تابع کور و کر خود که شمال تهران را ایران می داند امید نبندد
لطیفه جالبی را تام در بین سخنرانی هایش می گوید که به زور هم که شده به مطالب بالا ربط دهید . ربط دادنش با شما .....
دو نفر یهودی با هم می رن آلمان تا هیتلر رو بکشند . قرار می زارند که در ساعت 12 که هیتلر از پلی می گذرد پل را منفجر کنند تا وی کشته شود . ساعت 12.5 می شود از هیتلر خبری نیست . ساعت 1 می شود باز از هیتلر خبری نیست . چندین ساعت می گذرد و باز هیتلر دیده نمی شود . اولی به دومی می گوید . هیتلر چرا نیومد . خدا کنه بلایی سرش نیومده باشه
مبحث جدایی دین از سیاست ایدئولوژی و همه چیز غرب است . اصلا فرق بزرگ اسلام با غرب این است که آانها سیاست بازی می کنند و از این سو اسلام دین را محق حکومت می داند.
اسلام حاکمیت نماینده خداوند را بر روی زمین حق می داند و عدالت و زندگی آزاد از نوع خدایی را دائما تاکید کرده است . غربی ها برای مقابله با این فرهنگ به دلسرد کردن مردم دنیا می پردازند و حاکمیت چنین انسانی را غیر ممکن و نشدنی نشان می دهند .
از مسیح ( ع) شروع می کنند تا به همه جنبش های معاصر می رسند و تاکید دارند که همه جنبش ها و قیام ها بر اثر جوگیری و شور از روی جهل به وجود می آید و دوران اوجی دارد و بالاخره فروکش می کند . همه جنبش ها در برابر شیطان عاجزند . بالاخره خسته می شوند و میدان مبارزه را رها می کنند . البته بحثی از رسالت کامل صورت گرفته پیغمبر نمی کنند ولی بقیه رسالتها را که کاملا صورت نگرفتند را ملاک حرف خود می دانند . هم اکنون نیز در برابر همه جنبش ها می ایستند تا به تبع اربابان و اسلاف خود بگویند اینبار هم شیطان پیروز است .
در این راستا نیز داستانهای بیشماری را فیلم کرده اند و یا کتاب نوشته اند تا چنین توهمی را به یقین تبدیل کنند و در کنار این فرهنگ سازی با زدو بند های اقتصادی و تحریم و زور نظامی و رسانه ها و ... چنین فرهنگی را تحقق می بخشند و انسانهای ترسو و جاهل را به این باور می رسانند که دنیا دنیای سیاست و دروغ است و صداقت املی است و خود را در پیروی از رهبران آزادی خواه الاف نکنید .
شجاع دل فیلم دیگری از مل گیبسون است که البته قبل از مسیح ساخته شده بود و جوایز اسکار زیادی را هم نصیب خود کرد و انصافا هم فیلم دلنشینی است . قهرمان این فیلم ویلیام والاس غیوری است که از کودکی ظلم پادشاهان زمان را می بیند و این ظلم و جور تا بزرگسالی ادامه دارد و به اعدام بی رحمانه نامزدش ختم می شود .
ویلیام والاس تصمیم می گیرد هم انتقام خون نامزدش را بگیرد و هم به یکباره خون های ریخته شده اهالی دهکده را با قیامی بزرگ تسویه حساب بکند . چنین کاری را هم می کند و و انسانهای به تنگ آمده کم کم به وی می پیوندند و در چند جنگ ضربات سهمگین به امپراتوری خشن و وحشی بریتانیا می زنند .
ولی در آخر دستگیر و به اشد مجازات یعنی زده شدن گردنش محکوم می شود و پایان به نفع شیطان تمام می شود
فیلم معروف دیگر گلادیاتور رایدلی اسکات است که اکثرا آن را دیده اید (GLADIATOR )
اینبار فیلمی خیالی ساخته شده است . ترکیبی از بن هور و اسپارتاکوس و ده فرمان و ...
ژنرال درباری به نام ماکسیموس ( راسل کراو ) است که پس از مرگ امپراتور با امپراتور جوان کمودوس ( جواکین فونیکس ) بیعت نمی کند . مورد نفرت وی قرار گرفته و تبعید می شود و به برده تبدیل می شود . زن و بچه اش به خاطر این طغیان گری کشته می شوند . وی به مرور از راهی دیگر به دربار اولیه راه می یابد . می شود برده گلادیاتور و به دلیل داشتن قابلیت های بالا و با از بین بردن حریفان به رقابت های بزرگ روم باستان راه می یابد . همه را از بین می برد و در آخر کمودوس را به مبارزه می طلبد. امپراتور قبل از مبارزه با زخمی کردن قفسه سینه ماکسیموس او را از کار می اندازد تا در مبارزه جانی نداشته باشد ( همان کاری که آمریکا قبل از حمله به هر کشوری انجام می دهد ) . مبارزه آغاز می شود و انتقام با کشته شدن امپراتور گرفته می شود ولی خود ماکسیموس هم می میرد . ( کاملا سفارشی )
فیلم دیگری که برای واژه سازی های ما در راستای معرفی حکومت شیطانی می تواند به کار رود فیلم آخرین قلعه است ( THE LAST CASTLE ) ساخته رد لوری و با بازی رابرت رد فورد
فیلم داستان یک قلعه است . قلعه نمادی از زندگی و حکومت شیطانی قلمداد شده است .
یکی از نشانه های مافیا ها و باندها و گروه های خبیث قلعه سازی است .
اول فیلم این جملات گفته می شوند :
قلعه ها هزار سال است که هیچ فرقی نکرده اند . محل فرماندهی در بلندترین نقطه دارند(بی خطر) تا بتواند همه جا را ببیند . دیوار هایی با نگهبان در جهت سرکوب هر نوع جنبش دارد . ارتش آدم کشی دارد که برای کشتن آماده اند . پرچم دارد برای تحریک سرباز
جمله جالب عنوان بندی فیلم بسیار جالب توجه است : فرق قلعه های امروز با قلعه های قدیم اینه که قلعه های اون موقع برای این ساخته می شدند که کسی توش نتونه بره ولی قلعه های امروز آدمها رو توش نگه می دارند . پس وجود قلعه های مدرن در امروز بشر تاکید می شود .
با قاطعیت هر نوع قلعه ای محکوم می شود . اگر شرایط قلعه و زندان را در هر محیطی دیدید بدانید آن جامعه و گروه شیطانی است و هدفش زیر یوغ بردن جماعتی است برای رسیدن به اهداف شرورانه و به بند کشیدن بشر .
داستان فیلم : اروین ( رابرت ردفورد ) یک نظامی ارتش است . وی را به زندان انداخته اند به جرم خیانت به ارتش . رییس این زندان فردی خشک و بی رحم به نام وینتر است که در ابتدا با اروین خوب است ولی به دلیل دخالت های مصلحانه اروین با او بد می شود . وینتر سیستم شخصی در زندان چیده است . هر مخالفی را حذف می کند . نگهبانان وظیفه دارند کوچکترین نشانه فرار از زندان را در جا بکشند . وینتر می خواهد زبانزد خاص و عام شود و به این دلیل سکوت و آرامش زندان را به هر قیمتی خواستار است . از این سو اروین بر خلاف خواسته وینتر تحرکاتی را آغاز کرده است و با زندانیان مهربانی می کند و به قولی تنویر افکار عمومی می کند . همه زندانیان خود مجرمان جامعه قلعه ای آمریکا هستند . به بهانه های مختلف از جمله سرکشی و نافرمانی به زندان افتاده اند .
اروین گروه انقلابی تشکیل می دهد و از بالا تا پایین تعیین سمت می شوند .
وینتر متوجه این موضوع شده و ناراحت است . اعتقاد دارد نباید اروین با زندانیان مهربان باشد . آنها پر رو می شوند ( حس طاغوتی که برخی در ایران خودمان دارند و هنوز ترکش نکرده اند )
وینتر اعتقاد دارد برای ایجاد آرامش فقط باید ترساند و دیکتاتور بود . از این سو اروین در قلب زندانیان رسوخ می کند و اعتقاد دارد که افراد باید خودشان را پیدا کنند . وینتر خودش را پشتیبان دولت می داند . چون به خیالش مخالفین دولت را آدم می کند . دیواری که زندانیان برای تحقق اعتماد به نفس ساخته اند را خراب می کند تا این اتحاد را تخریب کرده باشد . از این سو اروین سعی داره که مدارکی پیدا کنه تا به مقامات بالا برسونه که وینتر داره ظلم می کنه . ( دو نیروی خیر و شر داخل زندان آمریکایی ترتیب داده شده است )
اروین نه تنها اوضاع بر وفق مرادش نیست بلکه وی را خیالاتی هم معرفی می کنند . جرم اروین تخلف در فرمان بالا دست و ترک کردن محل عملیات و غیر اعتماد نبودن و ... است که موجب اسیر شدن 8 نفر از ارتشیان شده است . اروین تا روز شکست کامل از وینتر دست به دست نکرده و زندانیان را تحریک به قیام می کند . وسایل ساده مثل میله و سیخ و ... به عنوان سلاح جمع آوری می شود تا روز مبادا به کار رود . هدف این است که اروین در طی عملیاتی پرچم کشور را بالا ببرد تا اعلام کند که زندان فاسد است و ... و به کمک احتیاج داریم .
رقابت سهمگینی بین آزادی خواه و دیکتاتور در حال رقم خوردن است . وینتر مغرور هم پیش بینی های لازم را کرده است . پسری به نام یات که رفیق اروین است به مانند یهودا می ترسد که موفق نشوند و اروین را به وینتر می فروشد و خلاصه عملیات رخ می دهد ولی در آخرین لحظه اهتزاز پرچم وینتر اروین را می کشد و وینتر دستگیر می شود و ...
پایان سفارشی به نفع آزادی خواهی آمریکایی تمام می شود ولی باز آزادی خواه کشته می شود
اروین در داستانی آزادی خواه است که نقش مجرم دارد . پرچم کشوری را به اهتزاز در می آورد که وی را زندانی کرده است . تناض ها را کنار بگذاریم پیام فیلم سرکشی در برابر قلعه است و اسم فیلم هم می گوید این آخرین قلعه است . نام این نوع فیلمهارا من شخصا رسالت بی پایان گذاشته ام . بهترین داستانهاییی هستند که سرکوب جنبش ها را توجیه می کنند و انسان را از رسیدن به آزادی واقعی باز می دارد . جمله بسیار لپ کلامی پایان فیلم حرف کلی فیلم است . اینکه : یک قلعه فقط یک پادشاه می تواند داشته باشد . ( A CASTLE CAN ONLY HAVE ONE KING )
پادشاه سلطه گر قلعه دموکراسی و آزادی را در سه چیز می بیند
دل بریدن از گذشته - فردی شدن دین و حاشیه ماندن همه محرکات فطرت بشری - نبودن محدودیت مادی بین زن و مرد
می گویند آزادی یعنی اینها . ولی خود تحمیل و تاکید این مبانی بزرگترین دیکتاتوری است . چون فطرت انسان با هر سه این مقولات مشکل دارد
این سه مورد به مرور در ایران ما و در زمان طاغوت پیاده می شد ولی انقلاب تلنگر و جرقه ای انفجاری در دل تاریکی دنیا ایجاد کرد و معادلات ننگین شیطانی را به هم زد .
می گویند اگر آزادی غربی بد است پس چرا به غیر ایران اکثر کشور ها پذیرفته اند ؟ جواب این سوال در همان قلعه و غار افلاطون و ... نهفته است . شیطان فرصت پیدا کرده تا مبانی خود را به واسطه تجمع ثروت در گوشه ای از دنیا به مردم دنیا تحمیل کند .
اگر واقعا آزادی این است پس دنیای آزاد چه نیازی به ارتش و بمب اتم و ... دارد . اگر مردم این را می خواهند یک روز تمام بوق و کرناهای خود را قطع کنند تا انتخابی آزادانه صورت پذیرد .
یک روز تهدید اخراج شدن ها و تحریم ها از سر مردم دنیا برداشته شود . اگر آن وقت که فشاری بر مردم نبود و مردم این آزادی را خواستند حرف همه مدعیان قبول .
از دیدگاه اسلام آزادی یعنی وابسته نبودن . محتاج نبودن . زیر دست نبودن . نوکر نبودن . خود بودن . کشورهایی که بیشتر غربی ترند و خود را بیشتر آزاد تر می دانند اسیر ترند . نظم موجود و آرامش مردم این کشور ها از تمدن بالا نیست . از سر تسلیم است . از سر سرسپردگی است .
این مردم نیستند که حرکت می کنند . این هدایتگران هستند که مردم را هدایت می کنند .
در قلعه ها تریبون ها به دست بی رحمان می افتد . صدای ضعیف شنیده نمی شود . ضعیف محکوم به له شدن است و مهمتر اینکه غیر خودی ها اخراج می شوند .
کسی که می خواهد پادشاه قلعه خود باشد از خود بهتر را راه نمی دهد . آزادی خواه را خفه می کند ظلم ستیز را حذف می کند . کسی که می خواهد پادشاه قلعه باشد قانون خودساخته پیاده می کند و ضد قانون خود را به هر قیمتی از راه به در می کند . یاد جمله دکتر محمود افتادم که در انتخابات می گفت وارد محدوده ممنوعه شدم . دلیل مخالفت با سیستم احمدی نژادی برچیده شدن قوانین قلعه هاست . تازه به این نتیجه رسیده ایم که می توان حرف زد . می توان سر جای خود قرار گرفت . می توان مبارزه کرد و به حق خود رسید . اهالی قلعه ماتم فروپاشی قلعه شان را می گذرانند .
تحقیق کنید تا متوجه شوید چه آدمهایی که بی سرو صدا از ارگانها حذف شدند فقط به جرم اینکه قلعه ای نبودند و وابسته به جناحها نمی خواستند باشند و برای منافع کسی تره خورد نمی کردند . بروید تحقیق کنید تا ببینید قدرت طلبان همین ایران خودمان چه قوانین دست و پاگیری را در زیر مجموعه های قلعه ای خود پیاده کردند تا شبیه خود را داشته باشند و در ضمن کاری هم انجام نشود و ما نمی توانیم شعار همه شود .
بروید تحقیق کنید تا متوجه شوید مدیران دوره ای از دولت ما ( نمی گم چه دوره ای ) مبنای گزینش هایشان خواسته های فردی شان بود و کمر خلاقیت و نوآوری را شکستند و پیشرفت ایران را فلج کردند . بروید تحیقیق کنید تا ببینید برای حضور در قلعه چه نکبتهایی باید مورد قبول واقع می شد . بروید تحقیق کنید تا ببینید برای پادشاهی یک چشمان عاجز بی استعداد رانت خوار چه تعداد چشم کور شد . من به شخصه در اداره ای که کار می کردم . ده ها نفر فقط به خاطر داشتن آتو از رییس بالا دست نانشان بریده شد و نیست ونابود شدند .
چه بسا به جای توانایی گرایی و استعداد یابی انسانهای فرهیخته ای فقط و فقط به خاطر رعایت نکردن قوانین قلعه از کار بیکار شدند .
در سری فیلمهای زندانی مثل پاپیون و ... این مقوله بررسی می شود . البته منظور این نیست که مثلا فرانکلین جی شافنر با ساخت پاپیون مقصودش این بوده. ولی برداشت ذهنیت ما این را می گوید که خارج شدن انسان از هر نوع قلعه طلب فطری اش می باشد . اگر قرار باشد آزاد شود می شود و حصار ها را خواهد شکست .
در همه این فیلمها زندانی بودن زندانی و زندان بان در زندان مشترک است . مهم این است که همه زندانی اند و آزادی و نور حقیقت را درک نمی کنند . مهم زندانبان بودن نیست . مهم این است که زندانی نباشد .
فیلم جدید تر رهایی از شاوشنگ فرانک دارابونت هم زاویه دیگر این خواسته فطری را وا می کاود .
( چون سریال فرار از زندا نرا ندیده ام نظری نمی دهم )
جمله آخر فیلم : همه کبوتر ها قابل اسیر شدنند . ولی همه اسیر نمی شوند . بالاخره راه فرار را می یابند . در طول تاریخ جنگها رخ داده است که انسان به آزادی برسد . ولی انسانهایی خواسته اند پادشاه زندان باشند و پس زندان سازی کرده اند . آزادیخواهان اگر تاریکی می بینند باید شمع روشن کنند و اگر مردمی را زندانی می بینند با برهان زندانی بودنشان را گوشزد کنند .
شریعتی : نتیجه آزادی زمان پهلوی مصرف 500 برابری لوازم آرایشی بود . شریعتی این آزادی را آزادی از سر می داند که ما را از آزادی های زیر بنایی غافل می کند .
برای تشخیص زندان باید آزاد مرد بود . آدم اسیر ، اسیر است و قدرت تشخیص ندارد .
با وجود اینکه غربی ها ما را زندانی می دانند و در قل و زنجیر و ما هم آنها را زندانی و اسیر دنیا پرستی و ... این میان حقیقت مهم است . اصراری ندارم که تاکید کنم ما آزاد هستیم و آنان دربند . اگر آزاد مرد باشید متوجه حقایق خواهید شد . ولی یک چیز را می دانم .و آن اینکه آمریکا سردمدار دنیای آزاد است و اگر ثابت شود دنیای آزاد ادعای آنها غار افلاطون و قلعه و ماتریکس است پس آمریکا اسیر ترین و جاهل ترین دولت دنیا است و مایی که این قضیه را تشخیص داده ایم آزاد ترین مردمان دنیا
چراغی را که ایزد بر فروزد هر آنکس پف کند ریشه اش بسوزد

همه سینما می روند تا با عقاید آن فیلم آشنا شوند ولی یهودیان سینما می روند که عقاید خودشان را مرور کنند .
مصائب مسیح ( THE PASSION OF THE CHRIST ) ساخته مل گیبسون
فیلمی متفاوت از مسیح . ساختار شکنانه و ملتهب و تاثیر گذار . خوش ساخت و محکم
در زمان اکران جنجالهایی به پا کرد و مل گیبسون را دچار مشکلاتی هم نمود ولی با این وجود اکران شد و فروش هم کرد . فرق بزرگی که سینمای غرب با سینمای ما داره اینه که اونا اگه شکایتی می کنند برای چیزی شکایت می کنند که در صورت رد کردن موانع پی به ارزشمند بودن شکوه آنان می بریم ولی در ایران منتقدان دولت و تخریبچیان آپاچی هیچ جایگزینی برای مورد شکایت ندارند و از شکایت کردن فقط هوارش را یاد گرفته اند .
فیلم مصایئب مسیح شاید خلاف اعتقادات غربی چزی نمی گوید ولی به صورت بسیار تاثیر گذار ددمنشی و بی رحمی ضد مسیح را نشان می دهد .
یکی از افتخارات افراطیون یهود این است که موفق شده اند حرکت شیادی که خود را مسیح معرفی می کرد را خاموش کنند . در همین عصری که زندگی می کنیم این جماعت به سر کوب حرکت های آزادی بخش می پردازند .
فیلم نامش با PASSION آغاز می شود . این واژه به معنی تعزیه است . گریه برای کشته شدن مظلومانه مسیح که بدون دلیل به صلیب کشیده شد . اصرار خاصی هست که بگویند آن صلیب کشیده شده مسیح بود و به صلیب هم کشیده شد . یعنی قدرت شیطان به حدی است که منجی و فرستاده خدا را می تواند بکشد . به قدری شیطان قوی است که هیچ مصلحی نمی تواند آن را شکست دهد . در صدی هم به این اعتقاد دارند که آن مسیح منجی واقعی نبود و مدعی دروغین بود . مسیح هنوز نیامده و هنوز ما در دنیای یهودی باید به سر ببریم . تا زمانی که مسیح واقعی نیامده دنیا باید یهودی باشد .
عده ای که به این اثبات رسیده اند که آن صلیب کشیده شده مسیح است می گویند مسیح برای جبران گناهان ما زخم خورد . برای شرارت های ما مضروب شد . برای آرامش ما تن به مجازات داد و به خاطر این رنجهاست که صلح و آرامش بر ما ارزانی شده است .
قرآن ختم کلام می گوید آن ظهور کرده مسیح بود ولی آن صلیب کشیده شده مسیح نبود و مسیح قبل از دستگیری به معراج رفته است و با حضرت مهدی ( عج ) ظهور خواهد کرد .
خلاصه اینکه مسیحی و یهودی و ترکیبی از این دو که اوآنجلیست ها هستند با ساخت و پرداخت داستانهای متعدد موضوع بسیار ساده ای را چنان پیچیده کرده اند که حد ندارد . در نتیجه مردم دنیا به اسم دین دارند و مسیحی هستند ولی با تلقینات صورت گرفته فقط در حد همین اعتقاد ظاهری مانده اند . نباید در سیاست دخالت بکنند و منزوی و بی خطر هستند . بهشان جا انداخته شده است که نمی توانید حکومت باشید و باید گوشه ای را به عزلت بگزرانید . تمام و کمال مسیحیان دنیا را منتظر خشک و خالی ظهور آن حضرت کرده اند در حالی که برای ظهورش هیچ کاری نمی کنند جز تابعیت از رهبران قدرت طلبشان که دنیا را به فساد و تباهی می کشند و توجیه شده اند که باید دنیا نابود و خراب شود تا ظهور نجات دهنده منطقی باشد . با تمام سیاست هایی که تا الان گفته ام جماعتی منفعل در برابر شیطان می سازند که در برابر شیطان مقاومت نکنند چون می گویند این دنیا برای شیطان است و فقط مسیح است که ظهور می کند و می تواند با شیطان مبارزه کند و دشمن خود را دجال و ... می نامند . قضایای آرماگدون و مبارزه آخر و پایان دوران را بحث مفصلی است که مجال دیگری می خواهد که بزرگان این عرصه مثل آقای مستغاثی از آن گفته اند و می گویند . ولی ما نظریاتی دیگر را بازگو می کنیم و به قصد آنالیز فیلمها و ... اهداف خود را دنبال می کنیم .
خلاصه اینکه به بهانه رسیدن روز موعود می کشند و نسل می سوزانند و عقب می اندازند و به فساد می کشند و هر جنبشی که خیال داشته باشد اتحاد و وحدت خلق کند و قیام بوجود بیاورد را سرکوب می کنند . اصلا گروه های ماسونی در دنیا وظیفه شان سرکوب جنبش هاست . اینان عقیده دارند فقط مسیح و منجی آخر موفق خواهد شد . در حالی که در نطفه خفه کردن حرکت ها خود جلوگیری از ظهور منجی است . اینجاست که پی به دشمنی زیادشان با انقلاب می بریم . هر کاری کردند نتوانستند این معجزه معاصر را سرکوب کنند و ان شاء الله دودمان حکومت پوشالی شان و ایادی شان از بین خواهد رفت ولی ببینید با کشور 70 میلیونی چه می کنند ؟ این جماعتی که با کشور 70 میلیونی اینقدر لجبازانه و وحشیانه برخورد می کنند آیا به ظهور یک نفر منجی اعتقاد دارند ؟ این جماعت درست شدن دنیا را کتمان می کنند . الهی شدن دنیا را کتمان می کنند
به فرض اینکه فرد صلیب کشیده شده مسیح بوده باشد ، اتفاقا بیشتر به شیطانی بودن این قوم پی می بریم ؟ اینان از هر زاویه ای بررسی شوند مصلح کشته اند و مصلحان می کشند .
عیسی را به صلیب کشیدند و بر سرش تاج تیغ دار گذاشتند و به مسخره بر بالای سرش نوشتند پادشاه یهود . اینان چنین بلایی سر مسیح زمان آورده اند .
آیا با تبلیغ این داستانها نمی خواهند به آدم های خوب دنیا اعلام کنند که در صورت شروع حرکت چنین سرنوشنی خواهید دید ؟
عیسی ناصری تحت تعقیب بود . این تحت تعقیب بودن را اسلام هم قبول دارد و اصولا همه مصلحین تا پیامبر اسلام تحت تعقیب بودند و این اصلی است همیشه تکرار گشته است ( با خبران در خطرند )
مسیح به چه جرمی تحت تعقیب بود ؟ وی را در برابر یک دزد قرار دادند و به جرم اخلال گری و به چالش کشیدن حقیقت بازداشت کردند و محکوم به کشته شدن و شکنجه کردند .
اصولا به صلیب کشیده شدن انسانها در آن زمان سنتی بوده برای ترساندن جنبش های خاموش . انسانهای محکوم را به صلیب می کشیدند و در بلند ترین نقطه ها نگه می داشتند تا هم دیده شوند و هم به مرور زجر کش شوند . این جماعت به کشتن مسیح نیز می بالند و بارها اعلام می کنند که آن مسیح بود که کشته شد . از این سو مظلوم نمایی هم می کنند اینکه پسری یهود به نام سیمون در بلند کردن صلیب به عیسی کمک کرد و یا دختری یهودی به نام ورونیکا صورت خونین مسیح را پاک می کند
فیلم مل گیبسون با نشان دادن ساعات آخر زندگی مسیح هدف خود را دنبال می کند و آن نشان دادن مصیبت وارده بر کسانی که می خواهند نجات دهند . صراحتا در کتب خود می گویند که مسیح مو بور و چشم آبی خواهد بود ولی مل گیبسون برای اولین و آخرین بار مسیح را سیاه موی نشان می دهد و در زمینه چهره نگاری منجی آخر سنت شکنی می کند .
در فیلم می بینیم که مسیح یارانی به نام حواریون دارد که یکیشان به نام یهودا بد طینت است و جای مسیح را در باغ جستیمانی لو می دهد و با گرفتن 30 سکه طلا به عنوان رشوه به مسیح خیانت می کند . مسیح دستگیر می شود . تمام تبلیغات علیه اوست . یار نزدیکش وی را لو داده و تخرب چی بودن مسیح بیشتر ادله می شود .
شیطان : تو فکر می کنی می تونی تمام گناهان رو به دوش بکشی؟ هیچ کس نمی تونه گناهان سنگین رو بر گردن بگیره
در حین مجازات مسیح نزدیک یارانش وی را کتمان می کنند . این پیش بینی را مسیح کرده بود . همان یاری که گفته بود تا لب مرگ با تو خواهم بود رهایش می کند . مسیح از لحاظ معبد قوانین معبد را شکسته است . مردم جاهل در غار افلاطون معبدیان گیر افتاده اند و همه آنچه برایشان خلق شده را حقیقت می پندراند و با این تفاسیر مسیح که از دنیای خارج غار صحبت می کند و متفاوت تر از شنیده های مردم و فرماندهان سخن می گوید به کتمان کننده حقیقت و مجرم بودن محکوم می شود . زنده کردن مرده ها و بهبود مریضان را شیطانی و سحر و جادو می پندراند .
باز می گویم شیطان تا می تواند دیگران را شیطان می پندارد و به اسم حقیقت طلبی منجیان را از بین می برد .
مسیح : اگر با شیطان سخن گفته ام بگویید که چه گفته ام و اگر نه چرا مرا می زنید ؟ ما کفرهایی که گفتیم را خواهیم شنید .
از لحاظ شیاطین هیچ کس نمی تواند منجی باشد . هر کس موفق شود مردم را فقط کمی به فطرتشان نزدیک کند محکوم به خرابکار می شود و قبل از موعد در نطفه خفه می شود .
عیسی را جزو پیروان گالیله می پنداشتند . همان گالیله ای که حرفش امروز اصل شمرده می شود.
مسیح را نزد پیلات می برند که فردی دو دل است .
مسیح : هر کس حقیقت را شنیده است صدای مرا نیز شنیده است . من آمده ام تا حقیقت را ثابت کنم
پیلات احساس می کند که مسیح مقدس است . پس وظیفه محاکمه وی را به هرود می سپارد
یکی از مردم : چرا می خواهید این رو بکشید در حالی که 5 روز قبل ورودش رو به اورشلیم خوش آمد گفتید
جواب : اون یک جنایتکاره و ادعا می کنه که مسیحه
هرود از همان ابتدا مسیح را دیوانه می داند . دوباره به پیلات سپرده می شود . پیلات از کشتن مسیح می ترسد چون می داند یاران برای خونخواهی سراغش خواهند آمد . قضاوت را به مردم از همه جا بی خبر می سپارد . بدون اینکه مردم آگاهی نسبت به ماجرا داشته باشند مسیح را در کنار یک دزد به مردم نشان می دهد و مردم به دلیل جرم ساخته شده و تحمیلی مسیح را به شلاق خوردن محکوم می کنند . چون مسیح را در نتیجه تبلیغات کافر می دانند .
همان کاری که با همه مصلحان می کنند را کردند و مصلح را به جرم مصلح بودن شلاق زدند . شلاق زدن را هم به کسانی دادند که بی رحم اند و از هیچ چیز خبر ندارند . به حدی می زنند که نزدیکان هم می رنجند . از طرف پیلات سر می رسند و آنها نیز این حد تنبیه را نمی پسندند .
فیلمساز همه را در مصیبت مسیح مقصر می داند . در حین شکنجه مسیح شیطان با کودکی دیده می شود به معنی ادامه راه حکومت شیطانی و تاریک ماندن دنیا .
مسیح : بعد از من همدیگر را دوست داشته باشید و برای رسیدن به پدر فقط به واسطه من خواهید رفت
زمانی که مسیح بر روی صلیب است سربازان با عصبانیت به وی می گویند : مگر ادعای پیغبری و مسیح بودن نمی کردی ؟ مگر خود را نجات دهنده نمی دانستی ؟ پس چرا خود را نمی توانی نجات دهی ؟ اگر مسیح بودی می توانستی . تو که می توانستی معبدی را سه روزه خراب کنی و بسازی نمی توانی از صلیب پایین بیایی .
البته این صحنه ها جزو تحریفات است . خداوند مسیح را نزد خود می برد و صلیب کشیده شده مسیح نیست . حتی در این فیلم و دیگر روایتها می بینیم که مسیح شک هم می کند و به خدا شکوه می کند که چرا مرا رها کردی ؟ پس از مرگش می فهمند که او مسیح بوده و ....
روایت دیگر هم که دائما آن را می گویند سر نیزه سرنوشت است که جان نیمه مسیح را بر روی صلیب به طور کامل می گیرد . این سر نیزه را یکی از سربازان به سینه مسیح می زند .
اسلام نه تنها چنین قدرت نمایی شیطان را به کل کتمان می کند بلکه در دین خودش راهکار دور کردن شیطان را ارائه می دهد . شاید رسالت نیمه تمام بماند ولی مصلح کشته شدنی نیست .
مصلحین به هیچ وجه شک و تردید به دل راه نمی دهند . ولی تحریفات دین مسیح این شبهه ها را ایجاد می کنند و به این دلیل درون انسانها را خالی از امید می کنند و موفق شدن دین بر سیاست و شیطان را غیر ممکن قلمداد می کنند .
دشمنی هایی که با ایران می شود همه در راستای همین مسئله است که ایران مدعی پیامبری امروز جهان است . پرچمدار اسلام ناب محمدی است و در برابر طاغوت و فساد و ددمشی ایستاده است و غرب پیرو دستورات شیطان وظیفه دارد نور این انفجار را کم سو کند و در صورت امکان آن را خاموش کند . به این دلیل با هرکسی که نور این شعله جهان روشن کن را بیشتر کند مشکل دارند و کسانی را که از این پیروان امام زمان پیروی می کنند را به قول خودشان تنبیه می کنند . کاشته شدن بی دینان و بی رحمان و حیوان صفتانی مثل اسراییل در منطقه حکم همان شلاق زنانی هستند که وظیفه شان اجرای تنبیه است . اصلا در صورت ریشه یابی خلق اسراییل به این مسئله می رسیم که کار این رژیم غاصب فقط و فقط ترساندن منطقه است . چون این منطقه از گذشته ها مستعد پرورش انسانهای راستین خداست و همه روایات از ظهور منجی در این منطقه می گویند .
مسیح خود وعده داده بود که قوم من تن و خون من را خواهند خورد . همین اتفاق در حال حاضر در حال رخ دادن است . مثلا پیروان آن پیامبر عظیم الشان به اسم دفاع از مسیحیت و ... در حال نابودی نسل بشر هستند و اتفاقا در کمال پر رویی اعلام می کنند در صورت نابودی کره زمین پیامبر خدا و مسیح موعود ظهور خواهد کرد . در این راستا ایران اسلامی که روز به روز قوی تر و در رساندن مشعل حکومت اسلامی و جهانی مهدوی به صاحبش موفق تر می شود اخلال گر شمرده می شود و تمام و کمال انرژی اقتصاد و ارتش و رسانه و ... دنیا را معطوف به خودش کرده است . دنیای مدعی دموکراسی و حقوق بشر تنها آرزویش ریشه کن کردن کشور 70 میلیونی است که در ساده ترین حالت فقط می خواهد مستقل باشد و خودش پیشرفت کند . ولی چه بسا همیشه جاهل وجود داشته و نفهم هم فراوان بوده است . انسانهای سست عنصر و بی لیاقت و عاجزی که با سلاح تخریب و تخطئه و ریا سعی می کنند موانع بر سر راه سعادت مردم مظلوم ایجاد کنند و با نا امید کردن و سیاه نمایی و در صورت نیاز کشتن و حذف همراهی دلی مردم را با رهبران دلسوز نظام کم کنند و حکومت شیطانی را قدرتمند تر کنند تا جیره ای که به مانند سکه های طلای یهودا به آنان وعده داده شده را بگیرند و لقمه حرام به دست آورده را نوش جان کنند .
خطاب به دوستان حامی شیطان اعلام می کنیم که اسلام برای همه این مسایل راهکار دارد و در آن حدی که فکر می کنید ضعیف نیست که با این نسیم و با این وزوز ها باز بماند .
اسلام پیروز است و پس از سالیان سال ظلم و جفا و ددمنشی اربابان شیطانی از بین خواهد رفت و برای همیشه حکومت شیطانی و غیر انسانی از سر مردم دنیا برداشته خواهد شد و انتقام خون همه شهدای راه اسلام و کسانی که در راه رسیدن به حکومت حقیقی جان دادند گرفته خواهد شد .
ضمیمه : انسانهای جاهل تا زمانی که بشود ضربه می زنند و بعد از اینکه کارشان جواب نمی دهد و شکست می خورند . می گویند که نمی دانستیم
در 10000 سال قبل از میلاد رولند امریش صراحتا گفته می شود که منجی آخر موبور و چشم آبی خواهد بود .
امیدوارم تا اینک خط سیری مقالات منجی سلطه گر را متوجه شده باشید که از کجا شروع کرده است و تا کجا آمده است . پس از نگاه های اخلاقی و سیاسی و ... زوایای دیگری از حکومت شیطانی را که متاسفانه فرصت تئوریزه شدن را پیدا کرده است را باز خواهیم شکافت و به واسطه مباحث فیلمهایی که خودشان ساخته اند مثال تصویری به شما معرفی خواهیم کرد که با دیدن خود فیلمها نگرش بهتری نسبت به مباحث پیدا کنید .
همانطوری که گفتیم شیطان در دل همه علوم نفوذ می کند و در همه مسیر تلاش خود قصد دارد انسانها را زمین گیر کند تا متوجه خدا نشود . غار افلاطونی تشکیل می دهد تا انسان خدا را نبیند . نردبان آسمان را به سمت خود منتهی می کند تا فرمانده زمین شود و انسانها پیرو خط او باشند تا به وعده خود عمل کند . به آرزوی دیرین خود یعنی منقرض کردن نسل بشر و انسانیت نائل شود و موفق شود راه رسیدن انسان به خدا را خراب کند . هدف این است که انسان در فساد غرق شود و انسانها همدیگر را از روی جهل بدرند . دوستی نباشد . صلحی هم اگر باشد صلح از روی تسلیم باشد . انسانها از روی منفعت و نیاز به هم احترام بگذارند و نه از روی ایمان و معرفت . خلاصه اینکه در حکومت شیطانی دروغ و ریا و کلک و ظلم و جور باید حاکم باشد و سنت خداوند راهی در آن نیابد .
ادامه مطلب

کتاب قانون :
|
|
یک شرکت بین المللی ایرانی که کارش ایجاد روابط با دیگر کشور ها جهت ایجاد تشکل ها ان جی او هاو ... است از ایران عازم لبنان می شود تا با طرف مقابل مذاکرات بشر دوستانه انجام دهدمهندس رحمان توانا ( پرویز پرستویی ) پیر پسری مجرد است که با این گروه همراه است و به ریاست رییسی مذهبی عازم این کشور می شوند . به دلیل مذهبی بودن رییس ، گروه حق ندارد گوشت بخورد چون ممکن است گوشت خوک در غذایشان وجود داشته باشد . پس رحمان شبانه مخفی به رستورانی می رود که گوشت ذبح شده داشته باشند و اتفاقا با صاحب رستورانی مونث و زیبا و مسیحی و عشق اسلام به نام ژولیت آشنا می شود . این آشنایی و استمرارهای پیاپی و سفرهای بعدی عشقی به وجود می آورد و در نتیجه رحمان توانا پس از سالها از خارج کشور عروس به خانه مادر می برد که دو خواهر و عمه و خاله اش هم در آنجا زندگی می کنند . البته ژولیت مسلمان شده و نامش را آمنه می گذارد و با خواندن عمیق کتاب قانون ( قرآن ) وارد ایران می شود و در تقابل خانواده رحمان که مذهبی خشک و خالی هستند قرار می گیرند . به طور نمونه این خانواده روضه های پیاپی و مجلل می گیرند ولی سر سفره روضه حضرت ابوالفضل غیبت می کنند . آمنه طبق کتاب قانون اعلام می کند که شما با اینکار انگار گوشت برادر خود را می خورید و موجبات عصبانیت خانواده رحمان می شود . با این که وی تازه مسلمان و از خارج آمده است دین را بهتر و عمیق تر از 40 تا 70 سال مسلمان رعایت می کند و کل فیلم پیرامون این پارادوکس سیر می کند .
ادامه مطلب



